پدر شعر انقلاب، نخستین سرایندهی شعر حماسی فلسطین بود
وی از پیشتازان شعر انقلاب بوده و اشعار بسیاری قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با مضمون انقلاب، مبارزات مردمی و رهبری امام خمینی (ره) سروده و از این رو می توان او را پدر شعر انقلاب لقب داد.
در ۱۱ دیماه ۱۳۹۱ در همایشی با عنوان «فلسطین، کربلای امروز» که به همت دفتر حمایت از فلسطین شهرداری تهران و خبرگزاری قدس و جمعی نهادها و سازمانهای مردمی حامی ملت فلسطین برگزار شده بود از استاد حمید سبزواری به عنوان نخستین سرایندهی شعر حماسی فلسطین تقدیر شد.
استاد سبزواری با سرودن شعر «همپای جلودار» که یکی از تأثیرگذارترین آثار وی و از اولین آثار حایز اهمیت در زمینه مبارزه مردم فلسطین بود، عنوان "اولین سراینده شعر حماسی فلسطین" را به خود اختصاص داد.
خبرگزاری قدس ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت این استاد برجسته و چهره ماندگار شعر و ادبیات کشور، اثر ماندگار ایشان با عنوان همپای جلودار را باز نشر می دهد:
وقت است تا برگ سفر، برباره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وای من خموشم
دریادلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکاب راهوار خویش دارند
گاه سفر را چاوشان فریاد کردند
منزل به منزل حال ره را یاد کردند
گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است
چاوش میگوید که ما را وقت تنگ است
گاه سفر آمد برادر، گام بردار!
چشم از هوس، از خورد، از آرام بردار
گاه سفر آمد برادر، ره دراز است!
پروا مکن بشتاب همت چارهساز است
گاه سفر شد باره بر دامن برانیم
تا بوسهگاه وادی ایمن برانیم
وادی نه ایمن، هان مگو، باید سفر کرد
از هفت وادی در طلب باید گذر کرد
وادی نه ایمن، رهزنان در رهگذارند
بیم حرامی نیست، یاران هوشیارند
وادی نه ایمن، جاده هموار است ما را
امید بر عزم جلودار است ما را
وادی پر از فرعونیانم و قبطیان است
موسی جلوداراست و نیل اندرمیان است
تکریتیان (صد _ دام) در هرگام دارند
راه آشنایان، ره به مقصد میسپارند
ره توشه باید کو؟ بیاور کوله بارم
امید را رهتوشه بهر راه دارم
رهتوشه باید پای من هموار پو باش
هفتاد وادی پیش رو گر هست گو باش
رهتوشه باید عزم را در کار بندم
دل بر خدا آنگه به رفتن بار بندم
رهتوشه باید صبر را در جان نشانم
وادی به وادی باره تا منزل کشانم
رهتوشه باید، مرغوا مشنو ز هر کس!
رهتوشه ما را شوق دیدار حرم بس!
تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر
بر جای ما بیگانه، ننگ است ای برادر
ننگ است ما را خانه بر دشمن نهادن
تاراج و باج و فتنه را گردن نهادن
تاراج و باج و فتنه را گردن نهادیم
خفتیم غافل، خانه بر دشمنم نهادیم
خفتیم غافل از معادای حرامی
کردیم سر تسلیم یاسای حرامی
خفتیم غافل رزم را از یاد بردیم
پس داوری بر محضر بیداد بردیم
خفتیم و دشمن، داد، نی، بیدادمان داد
خواب و خور و افیون و مستی یادمان داد
دشمن، سرا بگرفته و راه نفس هم
دست عمل بشکسته و پای فرس هم
تاراج شد، تاراج هر کالایمان بود
خاموش شد هر نغمه، کاندر نایمان بود
ما خامش و او هر طرف شور وشغب کرد
تاوان خورد و خفت مستی را طلب کرد
سینا و طور و عزّه را بلعید با هم
ما خفته و او در تهاجم قدس را، هم
جولان به جولانی دگر بگرفت از ما
ماندیم ما سرگشته او را قدس و سینا
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
یعنی کلیم آهنگ جان سامی کرد
ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
وقت است تا زاد سفر بر دوش بندیم
دل بر پیام دلکش چاووش بندیم
چابکسواران ، رهروان ، احرام بستند
دل بر طنین این صلای عام بستند
دل بر طنین این صلای عام بتند
آهنگ رفتن کن که ما را چاره فرد است
واماندن از این کاروان ، درد است ، درد است
باید خطر کردن ، سفر کردن ، رسیدن
ننگ است از میدان ، رمیدن ، آرمیدن
وادی به وادی سینه باید سود برراه
منزل به منزل رفت باید تا سحرگاه
گرخاره ور خارا و گردور است منزل
حکم جلودار است ، بربندیم محمل
مارا گریزی نیست جر آهنگ سفر نیست
عزم سفر کن فرصت بوک و مگر نیست
باور مکن افسانه ی افسونگران را
همراه باید شد در این ره کاروان را
باور مکن امید دیدار حرم نیست
گامی فرانه تا حرم جز یکقدم نیست
از دشت و دریا در طلب باید گذشتن
بیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتن
گرصد حرامی ، صدخطر، در پیش داریم
حکم جلودار است ، سر در پیش داریم
حکم جلودار است برهامون بتازید !
هامون اگر دریا شود از خون بتازید
فرض است فرمان بردن از حکم جلودار
گرتیغ بارد گو ببارد نیست دشوار
جانان من برخیز و آهنگ سفر کن
گر تیغ بارد گو ببارد جان سپر کن
جانان من برخیز بر جولان برانیم
رانجا به جولان تا خط لبنان برانیم
آن جا که جولانگاه اولاد یهود است
آن جا که قربانگاه زعتر ، صور ، صید است
آن جا که هر سو صد شهید خفته دارد
آن که هر کویش غمی بنهفته دارد
جانان من اندوه لبنان کشت ما را
بشکست داغ دیریاسین پشت ما را
جانان من برخیز باید بر « جبل » راند
حکم است باید باره بر دشت امل راند
جانان من برخیز و زین بربارگی نه
زی قدس ، زی سینا ، قدم یکبارگی نه
باید ز آل سامری کیفر گرفتن
مرحب فکندن ، خیبری دیگرگرفتن
باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین
باید به سینه رفت زینجا تا فلسطین
باید به سر، زی مسجد الاقصی سفر کرد
باید به راه دوست ترک جان و سر کرد
جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش
آنک امام ما علم برگفته بردوش
تکبیر زن ، لبیک گو ، بنشین به رهوار
مقصد دیار قدس ، همپای جلودار
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان